اریک فروم چرا عشق را یک هنر میدانست؟

اریک فروم در کتاب «هنر عشق ورزیدن» میپرسد چرا بسیاری از ما عشق را بیشتر مسئلهٔ «دوستداشتنی بودن» میبینیم تا تواناییِ دوستداشتن. وقتی عشق را هنر مینامد، منظورش ترفندِ جذب دیگران نیست. او میخواهد بگوید رابطهٔ عمیق فقط با پیدا شدن «فرد مناسب» خودبهخود پایدار نمیشود؛ شناخت، توجه و عمل نیز لازم دارد.
فروم از هنر چه میفهمد؟
برای آموختن هر هنر، باید دربارهٔ موضوع آن چیزی فهمید و تمرین کرد. فروم این قیاس را به عشق میبرد: اگر کسی فقط منتظر احساس شدید بماند، ممکن است دشواریهای مراقبت، مسئولیت، احترام و شناخت دیگری را نبیند. این چهار واژه در نگاه او به هم وابستهاند. مراقبت بدون احترام میتواند به کنترل تبدیل شود و مسئولیت بدون شناخت ممکن است به تصمیمگرفتن به جای دیگری بینجامد.
این نظر را نباید با «اگر به اندازهٔ کافی تلاش کنی، هر رابطهای درست میشود» اشتباه گرفت. رابطه به خواست و رفتار دو نفر بستگی دارد؛ فروم نیز عشق را عملی زنده میبیند، نه تکلیف یکطرفه برای تحمل هر وضعی. مقالهٔ مسئولیت اخلاقی در عشق پرسش تعهد را بهصورت کلیتر باز میکند و مقالهٔ آزادی در عشق به حد احترام به استقلال دیگری میپردازد.
این دیدگاه چه چیزی را روشن میکند و چه چیزی را نه؟
فرض کنید کسی در آغاز رابطه برای جلب توجه بسیار وقت میگذارد، اما پس از مدتی دیگر به حرفهای طرف مقابل گوش نمیدهد. از منظر فروم، مسئله فقط کمشدن هیجان نیست؛ شاید خودِ مهارت توجه به دیگری کنار گذاشته شده است. در مقابل، این دیدگاه نمیتواند از بیرون حکم دهد یک رابطه باید ادامه پیدا کند یا نه. دانستنِ اینکه عشق کار میخواهد، دلیل کافی برای ماندن در رابطهای آسیبزا نیست.
کتاب فروم در میانهٔ قرن بیستم نوشته شده و زبان و پیشفرضهای زمان خود را دارد. میتوان از پرسش اصلیاش بهره گرفت و همزمان دربارهٔ تعمیمهایش بحث کرد: آیا همهٔ شکلهای عشق را میتوان با یک تعریف توضیح داد؟ پاسخ قطعی لازم نیست؛ سود این نگاه آن است که توجه را از «چه کسی مرا انتخاب میکند؟» به «من چگونه با دیگری رفتار میکنم؟» نیز میبرد.



دیدگاهها
در حال بارگذاری دیدگاهها…