درباره عشق

جستجو
عشق، رنج و جدایی

چرا عشق می‌تواند دردناک باشد؟

چرا عشق می‌تواند دردناک باشد؟

عشق دردناک می‌شود چون ما را آسیب‌پذیر می‌کند. وقتی کسی را دوست داریم، خوشی و آرامش ما به وجود، سلامت و پاسخ کسی گره می‌خورد که در اختیار ما نیست. فلسفه این وضعیت را با مفهوم آسیب‌پذیری توضیح می‌دهد: به تعبیر مارتا نوسبام، هیجان‌هایی مثل عشق و سوگ در واقع داوری‌هایی هستند درباره اهمیت چیزی که بیرون از کنترل ماست، و به همین دلیل از دست رفتن آن چیز به هسته زندگی ما ضربه می‌زند. روان‌شناسی از زاویه دیگری به همین نتیجه می‌رسد. طبق نظریه دلبستگی، رابطه عاشقانه در بزرگسالی از همان سازوکاری استفاده می‌کند که کودک را به مراقبش پیوند می‌دهد، و تهدید این پیوند اضطراب و اندوه واقعی ایجاد می‌کند. پژوهش‌های تصویربرداری مغز هم نشان داده‌اند که طرد شدن و جدایی با فعالیت در بخش‌هایی از مغز همراه است که در پردازش درد جسمی هم نقش دارند، هرچند میزان این هم‌پوشانی هنوز محل بحث است. پس درد عشق نشانه ضعف نیست و بهای طبیعی اهمیت دادن به انسانی دیگر است.

عشق یعنی اهمیت دادن به چیزی که در اختیار ما نیست

ریشه فلسفی درد عشق در یک واقعیت ساده است: معشوق شخص مستقلی است. او اراده، احساسات، بدن و سرنوشت خودش را دارد. ممکن است عشق ما را بپذیرد یا نپذیرد، بماند یا برود، بیمار شود یا بمیرد. هر اندازه که او برای ما مهم‌تر شود، سهم بیشتری از زندگی ما به چیزهایی وابسته می‌شود که نمی‌توانیم تضمینشان کنیم. این همان چیزی است که فیلسوفان آن را آسیب‌پذیری می‌نامند.

نوسبام: هیجان به‌عنوان داوری درباره اهمیت

مارتا نوسبام، فیلسوف آمریکایی، در کتاب «تکانه‌های اندیشه» (۲۰۰۱) نظریه‌ای درباره هیجان‌ها ارائه می‌کند که برای فهم درد عشق بسیار روشنگر است. از نظر او هیجان‌ها صرفاً موج‌های کور احساسی نیستند. آن‌ها ارزیابی‌هایی هستند که در آن‌ها چیزی یا کسی را برای شکوفایی زندگی خود بسیار مهم می‌دانیم. نوسبام این ارزیابی‌ها را «سعادت‌محور» می‌نامد، یعنی از منظر طرحی که از یک زندگی خوب داریم صورت می‌گیرند. وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، سوگ همان داوری است که می‌گوید «کسی که برای زندگی من بسیار ارزشمند بود، دیگر نیست». نوسبام این نظریه را تا حدی با تأمل در سوگ خود پس از مرگ مادرش شرح می‌دهد.

نتیجه این دیدگاه آن است که شدت درد، با عمق اهمیت نسبت مستقیم دارد. کسی که به هیچ‌کس اهمیت نمی‌دهد، از فقدان هیچ‌کس هم رنج نمی‌برد. نوسبام پیش‌تر در کتاب «شکنندگی خیر» (۱۹۸۶) هم استدلال کرده بود که بخشی از ارزشمندترین چیزهای زندگی انسانی، مثل دوستی و عشق، ذاتاً در معرض بخت و اتفاق‌اند و نمی‌توان آن‌ها را بدون پذیرفتن این آسیب‌پذیری داشت.

فرانکفورت: عشق اراده ما را مقید می‌کند

هری فرانکفورت در کتاب «دلایل عشق» (۲۰۰۴) عشق را نوعی اهمیت دادن بی‌غرض به خیر و بهروزی معشوق، به خاطر خود او، تعریف می‌کند. به نظر او ما عشق را آزادانه انتخاب نمی‌کنیم. عشق اراده ما را شکل می‌دهد و مقید می‌کند، تا جایی که خیر معشوق به بخشی از خیر خود ما تبدیل می‌شود. پیامد این دیدگاه روشن است: وقتی بهروزی کسی جزئی از بهروزی ما شد، رنج او رنج ما هم هست و از دست دادنش یعنی از دست دادن بخشی از آنچه به زندگی ما جهت می‌داد.

دیدگاه وحدت: از دست دادن بخشی از «ما»

گروهی از فیلسوفان، از جمله رابرت نوزیک در مقاله «پیوند عشق»، عشق را شکل‌گیری نوعی «ما» می‌دانند. در این دیدگاه دو نفر بخشی از هویت، تصمیم‌ها و حتی تصویر از خودشان را با هم شریک می‌شوند. پیش از او، افلاطون در رساله «مهمانی» از زبان آریستوفانس اسطوره‌ای نقل می‌کند که در آن انسان‌ها موجوداتی دوپاره‌اند و عشق، جست‌وجوی نیمه گمشده است. همین رساله از زبان دیوتیما عشق را میل به چیزی می‌داند که فاقد آنیم. از این زاویه، جدایی فقط رفتن یک نفر نیست. فرد احساس می‌کند بخشی از خودش، عادت‌هایش، آینده‌ای که تصور می‌کرد و حتی نسخه‌ای از خودش که در کنار آن شخص وجود داشت، از میان رفته است. این برداشت با احساس رایج «دیگر نمی‌دانم چه کسی هستم» پس از جدایی هم‌خوان است.

جدول زیر دیدگاه‌های اصلی را کنار هم قرار می‌دهد:

دیدگاهعشق چیستچرا دردناک می‌شودپیشنهاد برای زیستن
افلاطون (مهمانی)میل به چیزی که فاقد آنیم؛ جست‌وجوی نیمه دیگرعشق از کمبود آغاز می‌شود و میل همیشه کامل برآورده نمی‌شوددر نردبان دیوتیما، عشق از یک فرد به زیبایی و خیر کلی‌تر ارتقا پیدا می‌کند
رواقیون (اپیکتتوس)دلبستگی به چیزهایی که در اختیار ما نیستندهر چیز بیرونی رفتنی است و وابستگی به آن ما را در معرض رنج می‌گذارددوست داشتن همراه با یادآوری فناپذیری معشوق و تمرکز بر آنچه در اختیار ماست
آگوستین (اعترافات)دل سپردن به انسانی فانیاو سوگ خود برای مرگ دوستش را ناشی از دوست داشتن فانی چنان‌که گویی نامیرا است می‌داندعشق به انسان‌ها در پرتو عشقی که به امر پایدار تکیه دارد
نوسبامداوری درباره اهمیت عمیق کسی برای زندگی خوب ماارزش را در چیزی می‌گذاریم که کنترلش نمی‌کنیمپذیرفتن آسیب‌پذیری به‌عنوان بخشی از زندگی انسانی، نه حذف آن
فرانکفورتاهمیت دادن بی‌غرض به خیر معشوقخیر معشوق بخشی از خیر ما می‌شودعشق به زندگی معنا و جهت می‌دهد، حتی با خطرهایش
دیدگاه وحدت (نوزیک و دیگران)ساختن یک «ما»ی مشترکجدایی بخشی از هویت را از میان می‌بردبازسازی هویت فردی در کنار حفظ ظرفیت پیوند

دوری از دلبستگی: بحث میان رواقیون و منتقدانشان

ساده‌ترین راه‌حل برای درد عشق این است که کمتر دل ببندیم. رواقیون نسخه دقیق این پیشنهاد را مطرح کرده‌اند. اپیکتتوس در «دستنامه» (انکیریدیون) میان آنچه در اختیار ماست، مثل داوری‌ها و انتخاب‌هایمان، و آنچه در اختیار ما نیست، مثل بدن، دارایی و دیگران، تمایز می‌گذارد. او توصیه می‌کند وقتی فرزند یا همسرمان را می‌بوسیم، به یاد داشته باشیم که انسانی فانی را می‌بوسیم تا اگر از دست رفت، آشفته نشویم. هدف رواقیون جدا کردن آرامش درونی از امور بیرونی بود.

منتقدان این راه‌حل، از جمله نوسبام، دو اشکال اصلی مطرح می‌کنند. اول اینکه کاهش دلبستگی ممکن است همان چیزی را که عشق را ارزشمند می‌کند نیز از بین ببرد. عشقی که از ابتدا خود را برای فقدان آماده کرده باشد، شاید دیگر به همان معنا عشق نباشد. دوم اینکه سوگ پس از فقدان، طبق نظریه نوسبام، بیان صادقانه ارزش آن شخص است. حذف کامل این درد یعنی انکار اینکه آن شخص واقعاً مهم بوده است.

در سنت بودایی هم عطش و چسبیدن یکی از ریشه‌های رنج دانسته می‌شود. این مفهوم با «دلبستگی» در روان‌شناسی یکی نیست؛ در روان‌شناسی، دلبستگی پیوندی عاطفی و ضروری است و این تفاوت اصطلاحی گاهی در مطالب عمومی باعث سوءتفاهم می‌شود.

به تفسیر نگارنده، پرسش اصلی در این بحث، دل بستن یا نبستن نیست. پرسش اصلی شیوه دل بستن است، به‌گونه‌ای که فقدان احتمالی، کل هویت و معنای زندگی را فرو نریزد.

نگاه روان‌شناسی: نظریه دلبستگی

جان بالبی، روان‌پزشک بریتانیایی، در مجموعه «دلبستگی و فقدان» (جلد اول ۱۹۶۹) نظریه‌ای را پایه گذاشت که امروز یکی از معتبرترین چارچوب‌ها برای فهم پیوندهای عاطفی است. به نظر بالبی، کودک انسان با یک نظام رفتاری دلبستگی به دنیا می‌آید که او را به نزدیک ماندن به مراقبش سوق می‌دهد، چون در طول تکامل، این نزدیکی برای بقا ضروری بوده است. بالبی و همکارش جیمز رابرتسون مشاهده کردند که کودکانی که از مراقب خود جدا می‌شوند، معمولاً یک توالی مشخص را طی می‌کنند: اعتراض (گریه و جست‌وجو)، ناامیدی (اندوه و کناره‌گیری) و در نهایت گسست عاطفی.

مری اینزورث با آزمایش «موقعیت ناآشنا» الگوهای متفاوت دلبستگی در کودکان را شناسایی کرد. سپس سیندی هازان و فیلیپ شیور در سال ۱۹۸۷ نشان دادند که عشق رمانتیک بزرگسالان را هم می‌توان به‌عنوان یک فرایند دلبستگی بررسی کرد. از این دیدگاه، شریک عاطفی در بزرگسالی نقشی شبیه چهره دلبستگی در کودکی پیدا می‌کند: منبع امنیت، پناهگاه در زمان ناراحتی و پایگاهی برای کشف دنیا.

به همین دلیل جدایی عاشقانه این‌قدر شدید تجربه می‌شود. با تهدید پیوند، همان نظام کهن هشدار فعال می‌شود و فکر مداوم به فرد، میل به تماس، بی‌قراری و بی‌خوابی، واکنش‌هایی قابل انتظار و شبیه مرحله اعتراض در کودکان‌اند.

سبک‌های دلبستگی و تجربه درد عشق

پژوهشگران دلبستگی بزرگسالان معمولاً تفاوت افراد را روی دو بُعد می‌سنجند: اضطراب دلبستگی (نگرانی از طرد شدن و رها شدن) و اجتناب دلبستگی (ناراحتی از نزدیکی و وابستگی). ترکیب این دو بُعد، الگوهایی را می‌سازد که اغلب با نام سبک‌های دلبستگی شناخته می‌شوند. این سبک‌ها برچسب‌های قطعی و ثابت نیستند و می‌توانند در طول زندگی و در روابط مختلف تغییر کنند.

الگوویژگی اصلیتجربه رایج در رابطهواکنش رایج به جدایی
ایمن (اضطراب کم، اجتناب کم)راحتی با نزدیکی و اعتماد به در دسترس بودن دیگریبیان نیازها بدون ترس زیاداندوه واقعی، همراه با استفاده از حمایت دیگران و بازگشت تدریجی به تعادل
مضطرب یا دل‌مشغول (اضطراب زیاد)ترس از رها شدن و نیاز زیاد به اطمینانحساسیت شدید به نشانه‌های سردی و بی‌توجهینشخوار فکری، تلاش مکرر برای برقراری تماس، دشواری بیشتر در رها کردن
اجتنابی (اجتناب زیاد)تکیه بر استقلال و فاصله گرفتن از وابستگیکم‌رنگ کردن اهمیت نزدیکی عاطفیسرکوب یا انکار ناراحتی، که گاهی بعدها به شکل دیگری بروز می‌کند
ترسان (اضطراب زیاد، اجتناب زیاد)هم میل به نزدیکی و هم ترس از آننوسان میان نزدیک شدن و فاصله گرفتنآشفتگی و سردرگمی بیشتر در پردازش فقدان

درد اجتماعی: آیا طرد شدن واقعاً «درد» است

تعبیرهایی مثل «دلم شکست» در بسیاری از زبان‌ها وجود دارد و پژوهشگران بررسی کرده‌اند که این تعبیرها فقط استعاره‌اند یا به سازوکاری واقعی در مغز اشاره می‌کنند.

جف مک‌دانلد و مارک لیری در سال ۲۰۰۵ در مقاله‌ای مروری این فرضیه را مطرح کردند که درد اجتماعی و درد جسمی بخشی از سازوکارهای مشترک را به کار می‌گیرند. استدلال تکاملی آن‌ها این بود که برای گونه‌ای مثل انسان، جدا ماندن از گروه به اندازه آسیب جسمی خطرناک بوده و مغز برای هشدار دادن درباره آن، از نظام درد استفاده کرده است. پیش‌تر هم یاک پانکسپ، عصب‌شناس، نقش نظام اپیوئیدی مغز را در پریشانی ناشی از جدایی در حیوانات مطرح کرده بود.

در سال ۲۰۰۳، نائومی آیزنبرگر و همکارانش در مجله «ساینس» پژوهشی منتشر کردند که در آن شرکت‌کنندگان در حین یک بازی رایانه‌ای پاس‌کاری توپ، موسوم به «سایبربال»، کنار گذاشته می‌شدند. تصویربرداری نشان داد که این طرد با فعالیت در بخش پشتی قشر کمربندی قدامی همراه است، ناحیه‌ای که در جنبه ناخوشایند درد جسمی هم نقش دارد. در سال ۲۰۱۱، ایتان کراس و همکارانش در پژوهشی روی افرادی که به‌تازگی و ناخواسته از شریک خود جدا شده بودند، نشان دادند که نگاه کردن به عکس شریک سابق با فعالیت در برخی نواحی حسی‌پیکری مرتبط با درد همراه است. هلن فیشر و همکارانش هم در پژوهشی در سال ۲۰۱۰ روی افرادی که در عشق طرد شده بودند، فعالیت در نواحی مرتبط با پاداش، میل و تنظیم هیجان را گزارش کردند؛ یافته‌ای که به شباهت برخی جنبه‌های رنج عاشقانه با الگوهای وابستگی اشاره دارد.

این یافته‌ها باید با احتیاط خوانده شوند. در سال ۲۰۱۴، چوونگ‌وان وو و همکارانش با روش‌های تحلیل الگوی چندمتغیره، داده‌های پژوهش کراس را دوباره بررسی کردند و نشان دادند که الگوی دقیق فعالیت مغز در درد جسمی و طرد اجتماعی، با وجود هم‌پوشانی در نواحی کلی، از هم متمایز است. پژوهشگران دیگری هم این ادعا را که قشر کمربندی قدامی به‌طور اختصاصی به درد پاسخ می‌دهد زیر سؤال برده‌اند. برداشت دقیق‌تر از مجموع شواهد این است:

یافته یا ادعاوضعیت شواهد
طرد و جدایی تجربه‌ای به‌شدت ناخوشایند و قابل اندازه‌گیری استشواهد قوی و هم‌خوان
درد اجتماعی و درد جسمی در برخی نواحی کلی مغز هم‌پوشانی دارندشواهد قابل توجه، با تفسیرهای متفاوت
درد اجتماعی و درد جسمی از نظر عصبی یکسان‌اندپشتیبانی نمی‌شود؛ الگوهای دقیق متفاوت‌اند
رنج عاشقانه با نظام‌های پاداش و میل در مغز مرتبط استشواهد اولیه از پژوهش‌های کوچک
تمایل به بازگشت و فکر مداوم به فرد، واکنشی طبیعی به تهدید پیوند استهم‌خوان با نظریه دلبستگی و مشاهدات بالینی

پیام عملی این پژوهش‌ها این است که درد جدایی اغراق نیست و در بدن و مغز واقعی است، حتی اگر همان درد جسمی نباشد.

شکل‌های مختلف درد عشق

درد عشق یک نوع نیست. هر موقعیت از جنبه متفاوتی از آسیب‌پذیری سرچشمه می‌گیرد و نیاز متفاوتی ایجاد می‌کند:

  • عشق یک‌طرفه: معشوق هرگز در دسترس نبوده و درد از فاصله میان میل و واقعیت می‌آید.
  • ترس از دست دادن و حسادت: حتی در یک رابطه پایدار، آگاهی از اینکه دیگری آزاد است، اضطراب ایجاد می‌کند. در افرادی با اضطراب دلبستگی بالا، این ترس شدیدتر است.
  • جدایی و شکست عشقی: ترکیبی از فقدان شخص، فقدان آینده تصورشده و آسیب به تصویر از خود. در جدایی‌هایی که فرد ترک شده است، احساس طرد هم به این درد اضافه می‌شود.
  • مرگ معشوق: سوگ در شدیدترین شکل خود. اینجا امکان بازگشت یا گفت‌وگو هم وجود ندارد و فرد باید رابطه‌ای درونی با کسی که رفته بسازد.
  • رنج درون رابطه: تعارض، بی‌توجهی یا آسیب‌های مکرر. در این حالت عشق هنوز هست، اما خود رابطه منبع درد شده است. اگر رابطه با تحقیر، تهدید یا خشونت همراه است، این دیگر «بهای طبیعی عشق» نیست و باید از فرد یا نهادهای حمایتی کمک گرفت.

با درد عشق چه کنیم

فلسفه و روان‌شناسی هیچ‌کدام راهی برای حذف کامل درد عشق پیشنهاد نمی‌کنند، اما هر دو کمک می‌کنند این درد قابل فهم‌تر و قابل تحمل‌تر شود. مراحل زیر بر پایه همین دو نگاه تنظیم شده‌اند:

  1. درد را به‌عنوان نشانه اهمیت بپذیرید. بر اساس دیدگاه نوسبام، شدت درد بازتاب ارزشی است که آن رابطه داشته است. سرزنش خود به خاطر «هنوز ناراحت بودن» معمولاً فقط یک لایه رنج دیگر اضافه می‌کند.
  2. واکنش‌های دلبستگی را بشناسید. میل شدید به تماس، چک کردن صفحه‌های مجازی فرد و مرور مداوم خاطرات، واکنش‌های قابل انتظار نظام دلبستگی‌اند. شناختن آن‌ها به شما کمک می‌کند به جای عمل فوری، کمی فاصله بگیرید.
  3. محرک‌های مداوم را کم کنید. در جدایی، کاهش تماس و محدود کردن دیدن عکس‌ها و پیام‌های قدیمی در هفته‌های اول، فرصت آرام شدن نظام هشدار را فراهم می‌کند. این کار به معنی انکار گذشته نیست.
  4. روال روزانه را حفظ کنید. خواب، غذا و حرکت منظم پایه ثبات هیجانی‌اند.
  5. از پیوندهای دیگر کمک بگیرید. طبق نظریه دلبستگی، انسان در زمان پریشانی به دنبال پناهگاه امن است. دوستان و خانواده می‌توانند بخشی از این نقش را موقتاً بر عهده بگیرند.
  6. هویت فردی را بازسازی کنید. اگر عشق یک «ما» ساخته بود، اکنون باید دوباره پرسید «من» بدون آن «ما» چه می‌خواهد. بازگشت به علاقه‌ها، دوستی‌ها و اهداف شخصی، بخشی از این بازسازی است.
  7. برای معنا دادن به تجربه وقت بگذارید. نوشتن درباره احساسات و آنچه از رابطه آموخته‌اید، به بسیاری از افراد کمک می‌کند تجربه را در روایت زندگی‌شان جای دهند، به جای اینکه مدام در آن گیر کنند.
  8. درباره زمان واقع‌بین باشید. بهبود خطی نیست و بازگشت موقت اندوه، مثلاً در سالگردها، به معنای شکست نیست.

چه زمانی باید از متخصص کمک گرفت

اندوه پس از جدایی یا فقدان طبیعی است، اما گاهی از حد معمول فراتر می‌رود. اگر اندوه شما پس از گذشت ماه‌ها کمتر نشده، اگر خواب، غذا، کار یا روابطتان به‌طور جدی مختل شده، اگر احساس بی‌ارزشی و ناامیدی مداوم دارید یا به آسیب زدن به خود فکر می‌کنید، مراجعه به یک متخصص سلامت روان، مثل روان‌شناس یا روان‌پزشک، ضروری است. در مورد سوگ ناشی از مرگ عزیزان، نظام‌های تشخیصی رسمی برای سوگی که به‌طور غیرعادی طولانی و ناتوان‌کننده شود، تشخیصی به نام «اختلال سوگ طولانی» تعریف کرده‌اند که با درمان‌های مشخص قابل رسیدگی است. اگر فکر آسیب به خود دارید، همین امروز با یک متخصص یا فردی مورد اعتماد صحبت کنید.

سوالات متداول

چرا بعد از جدایی مدام به او فکر می‌کنم؟

از دید نظریه دلبستگی، وقتی یک پیوند مهم قطع می‌شود، نظام دلبستگی برای مدتی به تلاش برای بازگرداندن نزدیکی ادامه می‌دهد. فکر مداوم، مرور خاطرات و میل به تماس بخشی از همین واکنش است. این حالت معمولاً با گذشت زمان و کاهش محرک‌ها کم‌رنگ‌تر می‌شود.

آیا درد عشق واقعاً مثل درد جسمی است؟

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که طرد و جدایی با فعالیت در برخی نواحی مغزی مرتبط با درد جسمی همراه است. با این حال، تحلیل‌های دقیق‌تر نشان داده‌اند که الگوی عصبی این دو یکسان نیست. پس درد عشق واقعی است، اما کاملاً همان درد جسمی نیست.

آیا می‌توان عشق ورزید و آسیب‌پذیر نبود؟

بیشتر فیلسوفانی که درباره عشق نوشته‌اند، از نوسبام تا فرانکفورت، پاسخ منفی می‌دهند. عشق یعنی اهمیت دادن به خیر کسی که در اختیار ما نیست و این اهمیت دادن، آسیب‌پذیری را با خود می‌آورد. رواقیون راه کاهش آن را پیشنهاد کرده‌اند، اما منتقدان این کار را کاستن از ارزش عشق می‌دانند.

چرا برخی افراد بعد از جدایی زودتر آرام می‌شوند؟

عوامل زیادی در این تفاوت نقش دارند، از جمله طول و عمق رابطه، شرایط جدایی، حمایت اجتماعی و سبک دلبستگی. افرادی با اضطراب دلبستگی بالاتر معمولاً رها کردن را دشوارتر تجربه می‌کنند و آرام به نظر رسیدن هم همیشه به معنای آرام بودن نیست.

درد عشق معمولاً چقدر طول می‌کشد؟

هیچ زمان‌بندی ثابتی وجود ندارد و این به شرایط هر فرد و هر رابطه بستگی دارد. آنچه معمولاً دیده می‌شود کاهش تدریجی شدت درد است، نه ناپدید شدن ناگهانی آن. اگر پس از ماه‌ها هیچ کاهشی احساس نمی‌کنید یا زندگی روزمره‌تان مختل شده، بهتر است با یک متخصص سلامت روان مشورت کنید.

جمع‌بندی

عشق دردناک می‌شود چون ما را به کسی گره می‌زند که آزاد، مستقل و فانی است. فلسفه این وضعیت را با مفهوم آسیب‌پذیری توضیح می‌دهد: نوسبام هیجان‌ها را داوری‌هایی درباره اهمیت چیزهای بیرون از کنترل ما می‌داند، فرانکفورت نشان می‌دهد که عشق خیر معشوق را به بخشی از خیر ما تبدیل می‌کند، و دیدگاه وحدت توضیح می‌دهد که چرا جدایی به هویت ما آسیب می‌زند. روان‌شناسی از مسیر نظریه دلبستگی به نتیجه‌ای مشابه می‌رسد و پژوهش‌های درد اجتماعی نشان می‌دهند که این رنج در مغز و بدن واقعی است، هرچند با درد جسمی یکسان نیست. این دو نگاه با هم یک نتیجه عملی دارند: هدف، حذف درد عشق یا پرهیز از دل بستن نیست. هدف این است که درد را به‌عنوان نشانه اهمیت بفهمیم، با حمایت دیگران و مراقبت از خود از آن عبور کنیم و اگر اندوه بیش از حد طول کشید، از یک متخصص سلامت روان کمک بگیریم.

از دفترهای مجله عشق

همه نوشته‌ها
تعریف عشق

عشق چیست؟

عشق در فلسفه نوعی رابطه ویژه میان عاشق و معشوق است که در آن، معشوق برای عاشق به خاطر خودش اهمیت پیدا می‌کند، نه به خاطر سودی که می‌رساند. درباره اینکه این رابطه دقیقاً از چه جنسی است، چهار…

۱۷ دقیقه مطالعه

فیلسوفان و عشق

افلاطون درباره عشق چه می‌گوید؟

از نگاه افلاطون، عشق (اروس) میلی است که از کمبود برمی‌خیزد: ما به چیزی عشق می‌ورزیم که زیباست و آن را نداریم، و در نهایت می‌خواهیم نیکی برای همیشه از آنِ ما باشد. این میل معمولاً با دیدن…

۱۷ دقیقه مطالعه