درباره عشق

جستجو
تعریف عشق

عشق چیست؟

عشق چیست؟

عشق در فلسفه نوعی رابطه ویژه میان عاشق و معشوق است که در آن، معشوق برای عاشق به خاطر خودش اهمیت پیدا می‌کند، نه به خاطر سودی که می‌رساند. درباره اینکه این رابطه دقیقاً از چه جنسی است، چهار پاسخ اصلی وجود دارد. دیدگاه اتحاد می‌گوید عشق یعنی دو نفر یک «ما»ی مشترک بسازند. دیدگاه دغدغه عمیق می‌گوید عشق یعنی خواستن خیر و شکوفایی معشوق به خاطر خود او. دیدگاه ارزش‌گذاری می‌گوید عشق یعنی دیدن یا بخشیدن ارزشی ویژه به یک شخص. دیدگاه عاطفه هم عشق را نوعی عاطفه یا مجموعه‌ای از عواطف به هم پیوسته می‌داند. پیش از بررسی آن‌ها، باید سه معنای کهن عشق، یعنی اروس، فیلیا و آگاپه، را از هم جدا کرد.

منظور فیلسوفان از عشق

در زبان روزمره می‌گوییم عاشق یک غذا، یک شهر یا یک انسان هستیم. فلسفه عشق بیشتر به «عشق شخصی» می‌پردازد، یعنی عشقی که موضوع آن یک شخص معین است، مثل عشق میان دو همسر، دو دوست، یا پدر و مادر و فرزند. علاقه به یک غذا یا یک فعالیت معمولاً به معنای «خوش آمدن» است و با عشق شخصی تفاوت دارد، چون در آن، خیر و بهروزی خود آن چیز برای ما مطرح نیست.

تمایز مهم دیگر میان «دوست داشتن» و «عاشق بودن» است. عاشق بودن (به معنای شیفتگی و دلدادگی) اغلب با هیجان، اشتیاق و تمرکز فکری شدید بر یک نفر همراه است و ممکن است گذرا باشد. عشق به معنای فلسفی آن معمولاً به حالتی پایدارتر اشاره دارد که با گذشت زمان و شناخت بیشتر معشوق ادامه پیدا می‌کند. شیفتگی می‌تواند آغاز عشق باشد، اما با خود عشق یکی نیست. پرسش اصلی فلسفه عشق این است که عشق چه نوع حالتی است: یک میل، یک خواست، یک داوری درباره ارزش، یک عاطفه، یا ترکیبی از این‌ها.

اروس، فیلیا و آگاپه: سه معنای کهن عشق

یونانیان باستان برای جنبه‌های مختلف عشق واژه‌های جدا داشتند. اروس، فیلیا و آگاپه سه نوع کاملاً جدا از هم نیستند و در یک رابطه واقعی ممکن است همزمان حضور داشته باشند. بهتر است آن‌ها را سه وجه یا سه الگوی فکری درباره عشق دانست.

اروس: عشقِ برخاسته از میل

اروس در اصل به معنای میل و اشتیاق، به‌ویژه میل عاشقانه و جنسی، است. مهم‌ترین متن فلسفی درباره اروس، رساله «مهمانی» (سمپوزیوم) افلاطون است. در این رساله، آریستوفانس داستانی نقل می‌کند که بر اساس آن، انسان‌ها در آغاز موجوداتی دوپاره بودند که به دو نیم شدند و از آن پس هر نیمه در جست‌وجوی نیمه دیگر خود است. سقراط در همین رساله دیدگاهی را از زبان زنی به نام دیوتیما بیان می‌کند: اروس میل به زیبایی و خیر است و کسی که عشق را به درستی دنبال کند، از دوست داشتن زیبایی یک بدن به زیبایی همه بدن‌ها، سپس به زیبایی روح‌ها، قوانین و دانش‌ها، و سرانجام به خود زیبایی می‌رسد. این مسیر در شرح‌ها به «نردبان عشق» معروف شده است.

ویژگی اصلی اروس این است که به ارزش یا زیبایی معشوق پاسخ می‌دهد. به همین سبب، اروس عشقی «مبتنی بر ارزش» است. اشکالی که به این الگو گرفته‌اند این است که اگر عشق فقط پاسخ به زیبایی و خوبی باشد، شخص معشوق جایگزین‌پذیر می‌شود، زیرا هر کس که همان زیبایی را داشته باشد، به همان اندازه شایسته عشق است.

فیلیا: عشقِ دوستانه

فیلیا به معنای دوستی و محبت است و دامنه‌ای گسترده‌تر از دوستی امروزی دارد، از رابطه خانوادگی تا رابطه تجاری. شرح کلاسیک فیلیا در کتاب‌های هشتم و نهم «اخلاق نیکوماخوس» ارسطو آمده است. ارسطو سه نوع دوستی را از هم جدا می‌کند: دوستی بر پایه سود، دوستی بر پایه لذت و دوستی بر پایه فضیلت یا منش نیک. به نظر او، دو نوع اول ناپایدارند، چون وقتی سود یا لذت از میان برود، دوستی هم از میان می‌رود. دوستی کامل، دوستی میان انسان‌های نیک است که یکدیگر را به خاطر خود یکدیگر دوست دارند و خیر دیگری را برای خود او می‌خواهند.

ارسطو دوست را «خودی دیگر» می‌نامد. این تعبیر نشان می‌دهد که در فیلیا، خیر دوست به نوعی بخشی از خیر خود انسان می‌شود. فیلیا بر خلاف اروس بیشتر بر همراهی، اعتماد، فعالیت مشترک و خیرخواهی متقابل تکیه دارد تا بر میل.

آگاپه: عشقِ بی‌شرط

آگاپه در سنت مسیحی به معنای عشق خدا به انسان و نیز عشقی است که انسان به همسایه و حتی به دشمن خود دارد. ویژگی اصلی آگاپه این است که به شایستگی یا ارزش معشوق وابسته نیست. در این سنت، عشق خدا به انسان‌ها از ارزش آن‌ها ناشی نمی‌شود، بلکه به آن‌ها ارزش می‌بخشد. آندرس نیگرن، الهی‌دان سوئدی، در کتاب «آگاپه و اروس» این دو را دو الگوی متقابل دانست: اروس عشقی است که از ارزش معشوق برمی‌خیزد و آگاپه عشقی است که به معشوق ارزش می‌دهد.

این تمایز در فلسفه معاصر هم زنده است، چون بحث بر سر اینکه عشق ارزش معشوق را کشف می‌کند یا می‌آفریند، همان تقابل اروس و آگاپه در زبان امروزی است.

مفهوممعنای اصلیمتن یا سنت کلیدینسبت با ارزش معشوقنمونه امروزی
اروسمیل و اشتیاق به آنچه زیبا و خواستنی استرساله «مهمانی» افلاطونبه ارزش و زیبایی معشوق پاسخ می‌دهدکشش عاشقانه در آغاز یک رابطه
فیلیادوستی و خیرخواهی متقابل«اخلاق نیکوماخوس» ارسطوبر منش و فضیلت دوست تکیه دارد و با همراهی عمیق‌تر می‌شوددوستی پایدار یا همسری بر پایه همراهی
آگاپهعشق بی‌شرط و بخشندهسنت مسیحی و الهیاتبه ارزش معشوق وابسته نیست و به او ارزش می‌بخشدعشق پدر و مادر به فرزند، بدون توجه به ویژگی‌های او

دیدگاه اول: عشق به‌عنوان اتحاد

بر اساس دیدگاه اتحاد، عشق یعنی عاشق و معشوق هویتی مشترک بسازند و به یک «ما» تبدیل شوند. ریشه شاعرانه این فکر در داستان آریستوفانس در «مهمانی» دیده می‌شود، اما صورت‌بندی فلسفی آن در قرن بیستم شکل گرفت. رابرت نوزیک در مقاله «پیوند عشق» (در کتاب «زندگی آزموده»، ۱۹۸۹) می‌گوید عاشقان می‌خواهند یک «ما» بسازند و بخشی از هویت و بهروزی هر کدام به این «ما» گره می‌خورد. رابرت سالومون در کتاب «درباره عشق» (۱۹۸۸) هم عشق را نوعی بازتعریف مشترک خود می‌داند که در آن، هر یک از دو نفر خود را تا حدی از راه دیگری تعریف می‌کند.

نقطه قوت این دیدگاه این است که تجربه‌ای بسیار آشنا را توضیح می‌دهد. عاشقان واقعاً از «ما» سخن می‌گویند، برنامه‌ها و تصمیم‌هایشان را با هم می‌گیرند و غم و شادی دیگری را مثل غم و شادی خود احساس می‌کنند، و از دست دادن معشوق را مثل از دست دادن بخشی از خود تجربه می‌کنند.

مهم‌ترین اشکال دیدگاه اتحاد، به استقلال فرد مربوط است. اگر عشق به معنای یکی شدن کامل باشد، هر یک از دو نفر بخشی از استقلال و هویت جدای خود را از دست می‌دهد. فیلسوفانی مانند آلن سوبل و ایروینگ سینگر یادآوری کرده‌اند که در عشق، ما خیر معشوق را به خاطر خود او می‌خواهیم، و این مستلزم آن است که او شخصی جدا از ما باشد. مرلین فریدمن (۱۹۹۸) برای پاسخ به این اشکال پیشنهاد کرد که اتحاد عاشقان را به شکل یک «فدراسیون» ببینیم، یعنی اتحادی که در آن هر دو طرف هویت و اختیار خود را حفظ می‌کنند و در عین حال یک واحد مشترک هم می‌سازند.

دیدگاه دوم: عشق به‌عنوان دغدغه عمیق

دیدگاه دغدغه عمیق، عشق را پیش از هر چیز یک خواست می‌داند: خواستن خیر و شکوفایی معشوق به خاطر خود او. شناخته‌شده‌ترین صورت این دیدگاه از هری فرانکفورت است. فرانکفورت در کتاب «دلایل عشق» (۲۰۰۴) عشق را نوعی دغدغه بی‌غرض برای بهروزی معشوق توصیف می‌کند که شخص را به او پایبند می‌کند. در این تعریف، عاشق به شکوفایی معشوق اهمیت می‌دهد و این اهمیت دادن ابزاری برای رسیدن به هدف دیگری نیست.

فرانکفورت یک نکته دیگر هم اضافه می‌کند که بحث‌برانگیز است. به نظر او، ما چیزی را دوست نداریم چون پیش‌تر آن را ارزشمند یافته‌ایم، بلکه چون دوستش داریم، برای ما ارزشمند می‌شود. او عشق پدر و مادر به فرزند را الگوی روشن این وضعیت می‌داند: پدر و مادر معمولاً فرزند خود را پیش از آنکه ویژگی‌های او را بشناسند دوست دارند. از نظر فرانکفورت، عشق تا حد زیادی در اختیار ما نیست و بخشی از «اراده» ماست که شکل زندگی و اولویت‌های ما را تعیین می‌کند.

مزیت این دیدگاه این است که جدایی عاشق و معشوق را حفظ می‌کند، چون دغدغه برای خیر دیگری فقط وقتی معنا دارد که دیگری شخصی جدا باشد. همچنین توضیح می‌دهد چرا عشق با فداکاری برای معشوق همراه است.

منتقدان به دو نکته اشاره کرده‌اند. دیوید ولمن می‌گوید این دیدگاه عشق را بیش از حد به میل و خواست فرو می‌کاهد، در حالی که عشق در اصل خواستن چیزی نیست. اشکال دیگر این است که دغدغه برای خیر یک نفر به‌تنهایی برای عشق کافی نیست. یک پرستار دلسوز ممکن است دغدغه صادقانه‌ای برای بهروزی بیمارانش داشته باشد، بی‌آنکه آن‌ها را به معنای شخصی دوست داشته باشد. عشق ظاهراً چیزی بیش از خیرخواهی است، از جمله میل به همراهی و نزدیکی، که این دیدگاه آن را کمتر توضیح می‌دهد.

دیدگاه سوم: عشق به‌عنوان ارزش‌گذاری

دیدگاه سوم عشق را نوعی ارزش‌گذاری می‌داند، یعنی شیوه‌ای خاص از دیدن و پاسخ دادن به ارزش یک شخص. این دیدگاه خود به دو شاخه تقسیم می‌شود که همان تقابل قدیمی اروس و آگاپه را به یاد می‌آورند: عشق به‌عنوان «ارزیابی» ارزش و عشق به‌عنوان «بخشیدن» ارزش.

عشق به‌عنوان ارزیابی: دیدن ارزش معشوق

بر اساس این شاخه، عشق پاسخی به ارزشی است که معشوق از پیش دارد. دیوید ولمن در مقاله «عشق به‌عنوان یک عاطفه اخلاقی» (۱۹۹۹) با الهام از کانت می‌گوید عشق، مانند احترام، پاسخی به ارزش انسان به‌عنوان موجودی عاقل است. تفاوت آن‌ها این است که احترام ما را به رعایت حقوق دیگری وامی‌دارد، اما عشق دفاع‌های عاطفی ما را در برابر دیگری کنار می‌زند و ما را نسبت به او آسیب‌پذیر می‌کند.

نیکو کولودنی (۲۰۰۳) صورت دیگری از این شاخه را مطرح کرده است. به نظر او، دلیل عشق ما به یک نفر، ویژگی‌های او نیست، بلکه رابطه‌ای است که با او داریم و تاریخ مشترکی که ساخته‌ایم. عشق یعنی ارزش‌گذاری این رابطه و ارزش‌گذاری شخص به‌عنوان طرف آن. این دیدگاه توضیح می‌دهد که چرا عشق به یک نفر خاص تعلق دارد و به‌سادگی به کسی دیگر منتقل نمی‌شود.

عشق به‌عنوان بخشیدن ارزش

شاخه دوم می‌گوید عشق ارزشی را که از پیش وجود دارد کشف نمی‌کند، بلکه آن را می‌آفریند. ایروینگ سینگر در کتاب چندجلدی «ماهیت عشق» میان ارزیابی و بخشیدن ارزش تمایز می‌گذارد و بخشیدن ارزش را هسته عشق می‌داند. سخن فرانکفورت هم در همین شاخه جای می‌گیرد، و این شاخه آشکارا با الگوی آگاپه هم‌خوان است.

هر دو شاخه با اشکال روبه‌رو هستند. اگر عشق فقط پاسخ به ارزش باشد، به نظر می‌رسد باید کسی را که ارزش بیشتری دارد بیشتر دوست داشته باشیم و در صورت آشنایی با فردی بهتر، معشوق را با او عوض کنیم. اگر عشق فقط بخشیدن ارزش باشد، بی‌دلیل و دلبخواهی به نظر می‌رسد. بسیاری از فیلسوفان معاصر به ترکیبی از این دو گرایش دارند: عشق تا حدی به ارزش واقعی معشوق پاسخ می‌دهد و تا حدی، از راه تاریخ مشترک و پایبندی، ارزشی تازه و خاص پدید می‌آورد.

دیدگاه چهارم: عشق به‌عنوان عاطفه

در زبان روزمره عشق را «احساس» می‌نامیم، اما عاطفه دانستن عشق به تعریف عاطفه بستگی دارد. در معنای محدود، عاطفه واکنشی نسبتاً کوتاه به یک موقعیت است، مثل ترس از یک خطر یا خشم از یک بی‌عدالتی. عشق به این معنا عاطفه نیست، چون می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند، حتی وقتی در لحظه‌ای خاص هیچ احساسی نسبت به معشوق نداریم.

به همین دلیل، برخی فیلسوفان عشق را «مجموعه‌ای از عواطف» یا الگوی پایداری از واکنش‌های عاطفی دانسته‌اند. بر اساس این دیدگاه، دوست داشتن یک نفر یعنی آمادگی برای اینکه از موفقیت او شاد شویم، از رنج او اندوهگین شویم، در غیابش دلتنگ شویم و از خطری که تهدیدش می‌کند نگران شویم. این عواطف پراکنده نیستند و همه به یک شخص و به اهمیت او برای ما گره خورده‌اند. بنت هلم، که مدخل «عشق» در دانشنامه فلسفه استنفورد را نوشته، خود از طرفداران این نوع دیدگاه است و عشق را الگویی از عواطف به هم پیوسته می‌داند که شخص معشوق در کانون آن‌ها قرار دارد.

آملی رورتی در مقاله‌ای درباره «تاریخ‌مندی نگرش‌های روانی» (۱۹۸۶) نکته دیگری را برجسته کرد: عشق به شخص معشوق، آن‌گونه که او در طول زمان تغییر می‌کند، پاسخ می‌دهد و خود عاشق هم در این فرایند تغییر می‌کند.

نقطه قوت دیدگاه عاطفه این است که غنای روانی عشق را بهتر از دیدگاه‌های دیگر توضیح می‌دهد. اشکال آن این است که مرز عشق را با حالت‌های مشابه، مثل علاقه‌ای قوی یا وابستگی عاطفی ناسالم، دشوار می‌کند. برای رفع این مشکل، معمولاً عناصری مانند دغدغه برای خیر معشوق یا ارزش‌گذاری او را به این دیدگاه اضافه می‌کنند.

دیدگاهادعای اصلیچهره‌های شاخصچه چیزی را خوب توضیح می‌دهداشکال اصلی
اتحادعشق یعنی ساختن یک «ما»ی مشترکنوزیک، سالومون، فریدمن (با اصلاح)احساس یکی بودن، غم و شادی مشترک، زخم عمیق جداییتهدید استقلال فرد و محو شدن «دیگری» بودن معشوق
دغدغه عمیقعشق یعنی خواستن خیر معشوق به خاطر خود اوفرانکفورتفداکاری و پایبندی، و جدا ماندن عاشق و معشوقخیرخواهی به‌تنهایی عشق نیست و میل به نزدیکی را توضیح نمی‌دهد
ارزش‌گذاری (ارزیابی)عشق پاسخی به ارزش واقعی معشوق استولمن، کولودنیاینکه عشق دلیل دارد و کورکورانه نیستخطر جایگزین‌پذیری معشوق با فردی «بهتر»
ارزش‌گذاری (بخشیدن)عشق به معشوق ارزش می‌بخشدسینگر، فرانکفورتعشق بی‌شرط، مثل عشق پدر و مادر به فرزندعشق بی‌دلیل و دلبخواهی به نظر می‌رسد
عاطفهعشق الگویی پایدار از عواطف متمرکز بر یک شخص استهلم، رورتیغنای روانی عشق و تغییر آن در طول زمانجدا کردن عشق از علاقه یا وابستگی ناسالم دشوار می‌شود

دو مسئله کلیدی: دلیل عشق و جایگزین‌پذیری معشوق

چهار دیدگاه بالا را می‌توان با دو مسئله محک زد.

مسئله اول: آیا عشق دلیل دارد. اگر از کسی بپرسیم چرا همسرش را دوست دارد، معمولاً ویژگی‌هایی را نام می‌برد، مثل مهربانی، شوخ‌طبعی یا صداقت. اما اگر این ویژگی‌ها دلیل عشق باشند، باید هر کس دیگری را هم که همین ویژگی‌ها را دارد به همان اندازه دوست داشت. تجربه عشق این را تأیید نمی‌کند. دیدگاه ارزیابی می‌گوید عشق دلیل دارد، دیدگاه بخشیدن ارزش و دیدگاه فرانکفورت می‌گویند عشق بیش از آنکه دلیل داشته باشد، خود سرچشمه دلیل است، و دیدگاه رابطه‌محور کولودنی دلیل را در تاریخ مشترک دو نفر می‌جوید.

مسئله دوم: جایگزین‌پذیری و «ارتقا». فرض کنید کسی با فردی آشنا شود که همه ویژگی‌های خوب همسرش را به میزان بیشتری دارد. اگر عشق فقط پاسخ به ویژگی‌ها باشد، منطقی است که همسر خود را با او عوض کند. تقریباً همه فیلسوفان این نتیجه را نادرست می‌دانند، چون عشق به شخص معین تعلق دارد، نه به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها. دیدگاه اتحاد این را با هویت مشترک، دیدگاه دغدغه عمیق با پایبندی ارادی، و دیدگاه کولودنی با تاریخ مشترک توضیح می‌دهد.

چطور از این دیدگاه‌ها برای فهم عشق خود استفاده کنیم

هر یک از این دیدگاه‌ها پرسش مفیدی برای فهم تجربه عشق پیش رو می‌گذارد. آنچه می‌آید برداشتی تفسیری است و خود فیلسوفان آن را به این شکل مطرح نکرده‌اند:

  1. پرسش اتحاد: آیا در این رابطه یک «ما»ی واقعی ساخته شده است، یعنی تصمیم‌ها، برنامه‌ها و معنای زندگی تا حدی مشترک شده‌اند، و در عین حال هر دو نفر هنوز خود مستقلشان را دارند.
  2. پرسش دغدغه: آیا خیر و شکوفایی طرف مقابل را به خاطر خود او می‌خواهم، حتی وقتی این خیر با خواسته‌های من هماهنگ نیست.
  3. پرسش ارزش: آیا او را به‌عنوان یک شخص می‌بینم و ارزش می‌گذارم، یا بیشتر ویژگی‌ها و کارکردهایی را که برای من دارد دوست دارم.
  4. پرسش عاطفه: آیا شادی‌ها و رنج‌های او در من واکنش عاطفی واقعی و پایدار ایجاد می‌کند، یا واکنش‌هایم بیشتر به نیازهای خودم برمی‌گردد.

پاسخ مثبت به همه این پرسش‌ها لازم نیست. هدف این است که روشن شود کدام وجه عشق در یک رابطه پررنگ است و کدام کم‌رنگ.

سوالات متداول

تعریف ساده عشق در فلسفه چیست؟

عشق شخصی رابطه‌ای است که در آن یک نفر برای دیگری به خاطر خودش اهمیت دارد و خیر و حضور او در زندگی عاشق جایگاهی محوری پیدا می‌کند. فیلسوفان درباره اینکه این اهمیت از جنس اتحاد، خواست، ارزش‌گذاری یا عاطفه است اختلاف دارند.

تفاوت اروس، فیلیا و آگاپه چیست؟

اروس عشقی است که از میل و پاسخ به زیبایی و ارزش معشوق برمی‌خیزد و در «مهمانی» افلاطون شرح داده شده است. فیلیا دوستی و خیرخواهی متقابل است که ارسطو در «اخلاق نیکوماخوس» درباره آن نوشته است. آگاپه عشق بی‌شرطی است که در سنت مسیحی به ارزش معشوق وابسته نیست و به او ارزش می‌بخشد.

آیا عشق یک احساس است؟

عشق احساسات زیادی را در بر می‌گیرد، اما بیشتر فیلسوفان آن را فقط یک احساس لحظه‌ای نمی‌دانند، چون حتی وقتی احساس خاصی نداریم هم می‌توانیم کسی را دوست داشته باشیم. دیدگاه عاطفه عشق را الگویی پایدار از عواطف متمرکز بر یک شخص می‌داند.

چرا نمی‌توان معشوق را با کسی بهتر عوض کرد؟

زیرا عشق به یک شخص معین تعلق دارد، نه به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، و هویت و تاریخ مشترک دو نفر رابطه را یگانه می‌کند.

کدام دیدگاه درباره عشق درست است؟

درباره این پرسش اجماعی وجود ندارد. هر دیدگاه بخشی از تجربه عشق را خوب توضیح می‌دهد و در بخشی دیگر با اشکال روبه‌رو است. به همین دلیل، بسیاری از فیلسوفان معاصر به دیدگاه‌های ترکیبی گرایش دارند که عناصری از دغدغه، ارزش‌گذاری و عاطفه را کنار هم می‌گذارند.

جمع‌بندی

عشق در فلسفه رابطه‌ای است که در آن یک شخص برای دیگری به خاطر خودش اهمیت دارد. دیدگاه اتحاد این اهمیت را ساختن یک «ما»ی مشترک می‌داند، دیدگاه دغدغه عمیق آن را خواستن خیر معشوق به خاطر خود او، دیدگاه ارزش‌گذاری آن را دیدن یا بخشیدن ارزش، و دیدگاه عاطفه آن را الگویی پایدار از عواطف متمرکز بر یک شخص. تمایز اروس، فیلیا و آگاپه هم یادآوری می‌کند که عشق وجوه مختلفی دارد: میل، دوستی و بخشندگی. هیچ‌کدام از این دیدگاه‌ها به‌تنهایی کامل نیست، اما کنار هم، تصویری روشن‌تر از عشق و معیارهایی برای جدا کردن آن از شیفتگی، میل گذرا یا خیرخواهی عمومی به دست می‌دهند.

عکس: Vaikunda Raja، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC BY-SA 3.0

از دفترهای مجله عشق

همه نوشته‌ها
عشق، رنج و جدایی

چرا عشق می‌تواند دردناک باشد؟

عشق دردناک می‌شود چون ما را آسیب‌پذیر می‌کند. وقتی کسی را دوست داریم، خوشی و آرامش ما به وجود، سلامت و پاسخ کسی گره می‌خورد که در اختیار ما نیست. فلسفه این وضعیت را با مفهوم آسیب‌پذیری…

۱۷ دقیقه مطالعه

فیلسوفان و عشق

افلاطون درباره عشق چه می‌گوید؟

از نگاه افلاطون، عشق (اروس) میلی است که از کمبود برمی‌خیزد: ما به چیزی عشق می‌ورزیم که زیباست و آن را نداریم، و در نهایت می‌خواهیم نیکی برای همیشه از آنِ ما باشد. این میل معمولاً با دیدن…

۱۷ دقیقه مطالعه